9 - آبان ماه - 1386
یه دو سه هفته ایست که در سر نه تنها یک شور بلکه شور هایی دارم ودر دل نیز نور های زیادی داشته و پیوسته در اوج آسمان می باشم و معلوم نیست کی پایین خواهم آمد.به تمام ستارگان هم رازم را گفته و به آنها سفارش کردم که به دیگر ستارگان هم بگویند.با ماه و پروین نه تنها سخن می گویم، بلکه جوک نیز تعریف کرده و بسیار می خندم...
و اما...
در روزی از روزها دورگوئی صدا داد و اندکی بعد صدائی دیگر اندر پی آن که ای فلانی از چه نشسته ای که تو را فرا می بخوانند. چون با شتاب خود را رسانیده و اندکی بعد یافتم که شخص شخیصی است سجاد.آ نام. که ای فلانی دگر بس است تورا رخت سیاه بر تن پوشانیدن و حال وقت آن رسیده است که این رخت سیاه را بر کندن.چون شخصی خ. ز نام روایت کرده است مدت مدیدیست که رخت سیاه بر تن کرده ای.
و نیز چنین شد روزگاری دگر اندر پی آن که باز شخص دگری حسن. ن نام ، که بس است دگر تو را شیون وزاری. که شخصی خ. ز نام روایت کرده است مدت مدیدیست که گریه و شیون بسیار نموده وخود را درریاضت قرار داده ای.
اما من درمانده و بینوا فقط آه ملیحی از دل کشیده وگفتم: چه می شود کرد که آنجا زنگنه است و این عزیزان نیز زنگنه ای.
تا اینکه باز روزی از همان روزها خبری آمد که ای فلانی «در هدیه ای که بدست آورده ای اندکی درنگ کن که نه به کار تو آید و نه به کار او. باشد که در شخص دگر به کار آید و درد کس دگر دوا نماید.»
و اما...
در روزی از روزها دورگوئی صدا داد و اندکی بعد صدائی دیگر اندر پی آن که ای فلانی از چه نشسته ای که تو را فرا می بخوانند. چون با شتاب خود را رسانیده و اندکی بعد یافتم که شخص شخیصی است سجاد.آ نام. که ای فلانی دگر بس است تورا رخت سیاه بر تن پوشانیدن و حال وقت آن رسیده است که این رخت سیاه را بر کندن.چون شخصی خ. ز نام روایت کرده است مدت مدیدیست که رخت سیاه بر تن کرده ای.
و نیز چنین شد روزگاری دگر اندر پی آن که باز شخص دگری حسن. ن نام ، که بس است دگر تو را شیون وزاری. که شخصی خ. ز نام روایت کرده است مدت مدیدیست که گریه و شیون بسیار نموده وخود را درریاضت قرار داده ای.
اما من درمانده و بینوا فقط آه ملیحی از دل کشیده وگفتم: چه می شود کرد که آنجا زنگنه است و این عزیزان نیز زنگنه ای.
تا اینکه باز روزی از همان روزها خبری آمد که ای فلانی «در هدیه ای که بدست آورده ای اندکی درنگ کن که نه به کار تو آید و نه به کار او. باشد که در شخص دگر به کار آید و درد کس دگر دوا نماید.»


