مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
23 - خرداد ماه - 1388


زنگنه مثل همیشه است ،با تمدن هزاران ساله اش ،از هفتاد هشتاد سال پیش تا اکنون...
اینجا مثل همیشه است،با قلعه دخترش ، ایستاده چون نگاهبانی سر فراز بر پشت بام گرد وخاکی آسمان...انگار وقتی همه خفته اند (شب و حتی روز ) اوست که همچون مادری مهربان با عظمتش ،آرام دهکده را در آغوش خود می کشد و تو گویی دست هایش آرام  آرام در گیسوی نسیم شب می خزد...
و چه افسانه هایی ساخته اند ، از شازده خانمی بر فراز قلعه که در آرزوی مرد بودن مرد ...از چاهی که تا همین اواخر به هسته زمین هم می رسید....از جویبار سنگ تراشش ،که آسیاب سنگی دارابگرد را می چرخاند و کماکان تا آخر دنیا امتداد داشت...
اینجا را دوست دارم ، به صداقت و راستی مردمانش ، به ساده اندیشی آن ها ... به سادگی کودکی هایم، و یقین دارم به روشنی  شمع های مغشوش در دل آن درخت مقدس...به لطافت باور  مقدس مادران ده...
زنگنه مثل همیشه است، اگر چه پر عطش...اشتباه فاحش رای مردم بر ناکار آمدی عده ای بی درد،آنان که در عطش خشک دهکده،ضیافت شام بزرگانه خود را در پی کسب مقام وشهرت می جویند... زنگنه می ماند ودیدگان صبور او...هیچ کس در اوج نمی ماند..

1 - مرداد ماه - 1387

به رنگ باران ! رنگ بیرنگی تمام آرزوهایم ...

این روزها خیلی زود تمام می شوم و کاخ آرزوهایم  ویرانه می شود, ومن هم شاید تظاهر کنم مثل همه ، و خودم را نقاشی و دوستی می گفت اندود ... و دوستی در آخر دنیا زندگی می کرد و  از حاشیه می گفت , ولی شاید نمی داند دنیا گرد است ، ابتدا و انتها ندارد، او نمی داند  ما در حاشیه بدنیا آمده ایم  ، در بحران زندگی می کنیم  و سرانجام  ... و در این میان گه گاهی عاشق می شویم و از راز می گوییم و  کوچه ها  تحریم می شود ... از راز می گوییم و عده ای چه بی خبر , یک گام جلو افتاده اند  وشاید یک صفحه عقب ، به ضخامت تمام تاریخ انسانی .

 ولی من این روزها چشم براه باران هستم ، همان که شاید لکه های سیاه مراپاک کند ... من به انتظار باران از گذرگاه فصل ها می پرم ، از تابوت نگاه کوچه ها ، از روزهای همیشگی وشاید همیشگی روزها ... این روزها من بزرگ می شوم به بزرگی هزاران سال انتظار باران ... وپایان راه  من , آغاز دوباره  کودکی هاست، هنوز همان کوچه های خاکی با خاک های نم خورده  و من هنوز همان کودک روزهای بارانی ام ...

5 - تیر ماه - 1387

پرسید عشق چیست ، عاشق کیست

گفتم عشق تعریف ندارد. تو اگر یک روز دو کبوتر ، دو پرستوی جوان را دیدی که در آغوش هوا می رقصند و دلت لرزید یا بلور اشکی در حلقه چشمت چرخید عاشقی ، عاشق. بی هیچ گمان.

سرش را پایین انداخت و رفت .

فردا روز دوباره آمد و گفت : یک شبانه روز منتظر دیدن دو کبوتر بودم هر چه صبر کردم چیزی ندیدم. گفتم صبر داشته باش ، صبر . او باز هم سرش را پایین انداخت و رفت .

چند روزی می شد که پیش من نیامده بود. تا اینکه سحرگاه یک روز زمستانی پیش من آمد و گفت : بالاخره فهمیدم . عشق همین دو خیابان بالاتر است.

و گفت : دیشب ، کمی بالاتر، دو کودک را دیدم که فال می فروختند . یکی پسر و دیگری دختر. شب سردی بود . دختر از پسر دو سه سالی کوچکتر به نظر می آمد. پسر ژاکتی بر تن داشت ولی دخترک نه .

نزدیکشان رفتم و دورادور مراقبشان . به نظرم زیباترین صحنه زندگی ام را می دیدم . پسر ژاکت خود را از تن در آورد و بر دوش دخترک انداخت. و با چشمانی خیس و دستانی لرزان گوشه خیابان نشست. نتوانستم طاقت بیاورم جلو رفتم . فهمیدم آن دو ، خواهر و برادر بودند. نمی توانستم جلوی اشکم را بگیرم. من بزرگترین عشق را در وجود دو انسان کوچک دیده بودم.

آن شب تمام فالهایشان را به بهای انسانیت خریدم. دخترک آنقدر خوشحال شد که سرما از یادش رفت و پسر از او شادتر. آنچنان در احساساتشان غرق بودند که من ترکشان کردم نخواستم مزاحم حال غریبشان باشم. حالی که بسیاری از انسانهای مرفه جامعه شاید آرزوی یک لحظه اش را داشته باشند. از آن شب ، من هم یک عاشقم فقط کافیست اطرافم را کمی دقیق تر بنگرم حتما کسی را که منتظر عشق من هست ، می بینم.

                                           

30 - خرداد ماه - 1387

باز هم سلام !
شاید شما هم تا بحال از موزه ها بازدید کرده اید وبه اهمیت کاسه کوزه و عتیقه جات پی برده اید ، به عقیده صاحب نظران در تمدن جهانی زنگنه این امر استثنایی است , خانه های باستانی , کاسه کوزه های عتیقه و حتی عتیقه جات زنده و دو پا مواردی هستند که در این تمدن به وفور یافت می شوند ...
متاسفانه اعطای وام های بانکی 5 میلیون تومانی در سال های اخیر و تخریب ساختمان های قدیمی روندی است که ارامش را از پاهای بی رمق این بناهای استوار گرفته و هر روز یکی پس از دیگری ؛ غزل خداحافظی را در دهانه های بیل تراکتوری ... می خوانند .
نبود ضامن بانکی ؛ نرخ رو به رشد تورم ؛ افزایش نرخ مصالح ساخنمانی ؛ بی برنامگی دولت ، بلا تکلیفی پرونده هسته ای ؛ موج جدید حملات تروریستی در عراق ، گران شدن قیمت جهانی پودر رختشویی و ... خوشبختانه از عواملی بودند که باعث شده است تا" قلعه دخترزنگنه "، بزرگترین ساختمان عتیقه تمدن جهانی ما از این روند جان سالم به در ببرد .این بنای تاریخی که غریبانه بر فراز درازترین کوه زنگنه استوار شده است داستانی بس غریب دارد که حلاوت داستان آن ، نعره های عاشقان را به آسمان می برد . در نسخ تاریخی که بر دیواره های " اشکفت سردار " حک شده است آمده است که یکی از دخترکان باستانی زنگنه , بعد از رهسپار شدن یارش به یکی از شهرهای دور دست (گویند جهرمگان شهر) در پی کسب علم و دانش , آرام و قرار از کف بداد و هر روز بر فراز آن کوه امدن یار را در انتظار بماند تا انکه روزی حکیمی او را پند همی داد تا در آنجا به یاد یار بنایی بنا کند و بعد از آن بود که وی با شکیل ترین طراحی روز وبا بهترین مصالح آن زمان این بنا را در چهار سال بنا کرد و بعد از آمدن یار و کمی ناز و عشوه بر آن شدند تا آخر داستان را با خوبی و خوشی، بصورت فیلم فارسی به پایان ببرند و آنان را باز همان حکیم پند همی داد تا با توجه به پست مدرنیزم جهانی در آن مکان یک ISP بر پای دارند وچرخ روزگار... و آمده است که آنان متخصصان را خوانده و خواستند تا کار خود را آغاز نمایند تا آنکه حکیمی ازkoruni ( گویا جایی در آخر دنیاست ) را اورده ووی بر آن شد تا چهار سال دیگر ازپای کوه تا سر قله را جویباری آبی روان سازد , چرا که آب رسم همه آبادانی هاست و چون فلک کار عاشقان را سخت همی سازد آب سر ناسازگاری بنا نهاد واز کوه بالا نرفت وبدین ترتیب بزرگترین سوتی در طراحی قلعه های دنیا در تمدن جهانی زنگنه و بدست آن حکیم koruni شکل گرفت و هنوز هم این سوتی استوار بمانید...


9 - خرداد ماه - 1387
تاریخ هر شهر تمدن و شهر بالاخره از یک جایی شروع می شود که بی تردید طول آن نشانه قدمت و اصالت آن است . راستش تمدن جهانی زنگنه نیز از این امر مستثنی نبوده و به عقیده اکثر ساکنان آن ، مبدا تمدن زنگنه از خلقت حضرت " آدم زنگنه " به این ور شروع شده است ، اگر چه من اعتقاد دارم گونه هایی ازآن در عصر دایناسور ها هم زندگی می کرده اند ...
ولی نقطه مشترک در نظر پرانی تاریخی ، همه زنگنه ای ها این است که مهاجرت سه برادر ، پایه های اصلی تمدن جهانی زنگنه را در دامنه ای سر سبز و دل انگیز دامنه های قره بلاغی زاگرس بنا نهاده است .
دمکراسی ، عدم وجود تبعیض نژادی ، دلسوزی و ازدیاد منابع زیستی در این نقطه باعث شد تا ساکنان تمدن جهانی زنگنه ، اجازه سکونت ساکنان کشورها ، استان ها ، شهرها ، روستاها و همسایه های مجاور خود را صادر نمایند واولین منشور جهانی حقوق بشر و حقوق همسایه را تدوین نمایند ( نمونه کپی شده حقوق بشر این منشور در تخت جمشید موجود است !). و بدین ترتیب دوره نوین روستا نشینی این تمدن آغاز گردد اگر چه امروزه نیز با وجود اصرار های فراوان سازمان ملل ، برو بچه های اتحادیه اروپا و ... ؛‌ بدلیل مشکلاتی چون معظلات شهر نشینی ، آلودگی هوا و بیانیه های بی مورد شورای امنیت ! ، شوراهای محترم اسلامی ، حاضر به تغییر ماهیت این تمدن به شهر یا کشور نشده اند .
....
تاریخ هفتگی زنگنه همنچنان ادامه دارد ...
در پایان نیز از استقبال و نظرات گرانبار شما خوانندگان کمال تشکر را می نمایم .
                تمدن اولیه زنگنه      
   1      2      3      4    >>